امروزه واژه سکولاريسم توجه جمع زيادي از متفکرين، سياسيون و انديشمندان را به سمت خود جلب کرده و هرکسي به فراخور انديشه و ديدگاه خود به طرفداري يا ضد آن موضع گرفته است. نکته اي که در اين ميان گاهي ناديده گرفته شده مفهوم اصلي آن به صورت مجرد مي باشد. بدين معنا که غالبا هر کسي تلقي خود را از سکولاريسم بدون توجه به پيشينه آن، به معناي سکولاريسم در نظر گرفته و به طبع، يا بر آن تاخته و يا به طرفداري از آن برخواسته است. البته اين امر يکي از ويژگي هاي علوم نظري است که در اين حوزه مفاهيم چونان مظروفي هستند که در هر ظرفي جاي گيرند بناچار شکل آن ظرف را پذيرند اما نکته در اينجاست که بايد ابتدا محتوا را شناخت سپس آنرا بر حسب ديدگاه و عقيده خود تفسير کرد و شکل داد. به هر حال من در اين گفتار سعي مي کنم که ابتدا به تعريف واژه سکولاريسم و ريشه هاي آن پرداخته در ادامه به بررسي موقعيت آن در عرصه هاي گوناگون بپردازم.
واژه سکولاريسم نخستين بار توسط نويسنده انگليسي جرج هولي اوک (George Holyoake) در سال 1846 استفاده شد. با اين وجود ريشه و اساس سکولاريسم و اين تفکر ريشه در تاريخ دارد. بطور خاص مي توان به اين جمله مسيح که کار سزار را به سزار و کار خدا را به خدا واگذار کن همچنين ايده ابن رشد متضمن بر جدايي فلسفه و دين اشاره نمود. معناي اصلي سکولاريسم در زبان انگليسي دنيا گرايي يا گيتي گرايي بوده که در عربي آنرا به علمانيت ترجمه نموده اند.
جرج هولي اوک واژه سکولاريسم را به منظور توصيف ديدگاه خود مبني برايجاد و بسط يک نظم اجتماعي جدا از دين بدون اينکه عقايد مذهبي از بين برود يا مورد نقد قرار گيرد بکار برد. جرج هولي اوک بنا به ديدگاه آگنوستيک خود ابراز داشت که "سکولاريسم عقيده اي ضد مسيحي نيست بلکه مستقل از آن است". واژه سکولار بيانگر نوعي ديدگاه است که بر اساس زندگي در اين دنيا بنا شده لذا هدف خود را رفاه و سعادت بشر در اين دنيا قرار داده و بر مبناي تجربيات زندگي اين جهاني مورد بررسي و تحليل واقع مي شود. از ديدگاه سکولاريسم هر آنچه که به اين دنيا و زندگي آن مربوط نيست به آن ارتباطي نداشته و هدف خود را گيتي و جهان هستي قرار مي دهد و حوزه متافيزيک را واگذاشته و تنها با موارد و مقولات فيزيکي و اين جهاني سروکار دارد. در مورد ارتباط سکولاريسم با دين و نحوه برخورد آن مي توان به اين نکته اشاره نمود که سکولاريسم ابدا به معناي ضد دين بودن نيست بلکه در رابطه با اديان موضع بي طرفي گرفته است. همچنين اين ديدگاه که سکولاريسم دين را به حوزه شخصي برده و از اجتماع دور مي کند نيز نکته چندان درستي نمي باشد بلکه سکولاريزاسيون به معناي دنيوي کردن دين و کليسا و تحول تدريجي و هماهنگ جامعه براي دنيايي کردن دين مي باشد. به عبارتي ديگر منظور سکولاريسم زميني شدن زندگي انسان نبوده بلکه آوردن آسمان به زمين و به درون خرد انسان است. بدين علت هم مي باشد که سکولارها به عقل انسان بهاي زيادي داده و مکتب سکولار مکتبي خردگرا مي باشد چرا که معتقد است که آدمي بايد بر پايه منطق و شعور و خرد خود وبا درنظر گرفتن قوانين فيزيکي و واقعيتهاي مشاهده پذير اين جهاني به سمت رفاه و زندگي سعادتمند حرکت نمايد. در اين حال نکته اي که بايد بدان توجه داشت وجود ديدگاههاي متفاوت و گاه متضادي درباره مفهوم و تعريف سکولاريسم در نزد انديشمندان بوده که حتي گاهي واژه لائيسيته را نيز مترادف سکولاريسم قرار مي دهند. اين اختلافها ريشه در مکان و زمان رشد و توسعه سکولاريسم دارد. بگونه اي که در جوامعي که مذهب پروتستان مذهب حاکم بود بواسطه ويژگي هاي اين مذهب غالبا درگيري زيادي ميان کليسا و سکولارها بوجود نيامد لذا آنها تعريفشان با تعريف سکولاريسم در جوامع کاتوليک که اختلاف و درگيري هاي زيادي به منظور قطع نفوذ کليسا از حکومت رخ داد وجود دارد بگونه اي که در برخي جوامع کاتوليک مانند فرانسه لاييسيته رواج يافته که از نتايج اين امر است. بر اين اساس امروزه برخي دانشمندان و متفکرين از جمله بري کاسمين (Barry Kosmin) و دکتر سروش سکولاريست ها را به دو دسته سکولارهاي افراطي و سکولارهاي معتدل تقسيم مي نمايند بگونه اي که سکولارهاي افراطي عقيده دارند که منطق و ارزش هاي مذهبي از ديدگاه معرفتي فاقد توجيه دنيوي بوده و بايد جامعه به سمت سکولاريسم و به منظور جدايي دين از ارکان زندگي دنيوي حرکت داده شود در حاليکه سکولارهاي معتدل نظريه فوق را قبول نداشته بلکه براي ارزش ها و منطق مذهبي نيز احترام قائل بوده وگاهي خود نيز به شدت مذهبي هستند ولي در عين حال خواهان بي طرفي مذهب در امور و قوانين مربوط به اين دنيا مي باشند. به عبارتي هدف سکولاريسم رمزگشايي از امور مربوط به اين دنيا که بنا به توصيف ماکس وبر جهاني اسرارآميز و راز آلود مي باشد است.
سکولاريسم از منظر سياست
از منظر سياسي سکولاريسم حرکت به سوي استقلال نهادهاي ديني از نهادهاي دولتي مي باشد و ابدا به معناي جدايي يا گسست اين دو نهاد از يکديگر نمي باشد. بلکه از ديدگاه سکولار رابطه و همکاري نهاد هاي ديني با حکومتي متجدد، امروزي و دنيوي مي شوند و در اين فرايند دين موضع مسلط خود در حکومت و دولت را ازدست مي دهد و ارتباط ميان حکومت و دين دولتي کاهش يافته و حقوق مدني و شهروندي جايگزين حقوق مبني بر شريعتي خاص مي شوند و ديگر دين رانتي براي به دست گرفتن حکومت يا دولت نمي باشد و از طرفي از منظر دولت و حکومت هيچ ديني بر دين ديگري برابري ندارد و پيروان هر ديني در بدست آوردن مناصب دولتي از موقعيت يکساني برخوردارند و سکولاريسم بر حفظ حقوق اقليتهاي ديني تاکيد دارد. نکته اينکه در کشورهايي که فرايند سکولاريزاسيون را طي کرده اند مانند آلمان، هلند، انگليس و دانمارک مناسبات دولت و کليسا هيچ گاه مبتني بر جدايي و استقلال کامل آنها نبوده است. ولي از منظر لاييک دولت کاملا از دين جدا بوده و هيچ ديني را به رسميت نشناخته و هيچ گونه تبليغي براي دين نمي کند و حتي تبليغ دين در عرصه عمومي را منع کرده ولي در عين حال آزادي هاي مذهبي را در عرصه خصوصي به رسميت مي شناسد. از کشورهاي لاييک مي توان به فرانسه و ترکيه اشاره نمود.
از طرف ديگرسکولاريسم سياسي از منظر ليبرال بر اساس آزادي دين و عقيده بنا شده است. در اين ديدگاه سکولاريسم ابدا به معناي دور کردن دين از سطح جامعه و عرصه عمومي نمي باشد بلکه برعکس مطابق بيانيه حقوق بشر سازمان ملل آزادي افراد جامعه به منظور آموزش و اجراي تعليمات ديني در سطح جامعه حفظ شده و محترم شمرده مي شود. در اين ديدگاه سکولاريسم به اين معناست که نهاد دين بايد از نهاد دولت مستقل باشد و يکي از اهداف اصلي آن هم حفاظت از آزادي تمام اديان و پيروان مذاهب مي باشد. نمونه چنين ديدگاهي در ايالات متحده آمريکا پياده مي شود بگونه اي که در بعضي ايالات حتي دولت به نهادهاي ديني کمک مالي نيز مي کند و آنها را از ماليات معاف مي نمايد همچنين قوانيني در محکوميت توهين به مذاهب وجود دارد.
ايده استقلال نهادهاي ديني و دولتي از دوره هاي باستان در هند نيز وجود داشته است. اين تلاش (حداقل در حوزه قانون و در کاغذ) به منظور ايجاد جامعه نوين هند برمبناي ارزش هاي سکولار به کار رفته است وتا حدودي موفق هم بوده است.
سکولاريسم ازمنظرفلسفي
از ديدگاهي فلسفي سکولاريسم ريشه اي تاريخي داشته و ديدگاههاي سکولار نسبت به جهان هستي از گذشته وجود داشته اند. عده اي ريشه اين نوع ديدگاه را به ابن رشد نسبت مي دهند که خواهان تفکر فلسفي جدا از ارزش هاي ديني بود. اما از ديدگاهي ديگر تفکر سکولاريستي ريشه اي ديرينه تر دارد و ريشه در تفکر انسانهايي دارد که خواهان تحليل و مطالعه بر چيستي اين دنيا بر اساسي غيراز آموزه هاي مذهبي و ديني ويا حداقل آسماني بودند. به عبارت ديگر تفکرسکولاريستي انسان را در خدمت آرامش زندگي در اين دنيا مي گمارد و مبناي تحليل خود از حقيقت و زندگي را قوانين و اصول حاکم بر دنيا قرار داده و مفاهيم آسماني ومتا فيزيک را مبناي خرد خود قرار نمي دهد يا حداقل در برابر آن موضع بي طرفي مي گيرد و خواهان سعادت و خوشبختي انسان در اين دنيا مي باشد. از اين منظر به نوعی تفکر اپيکوريان نزديکی خاصي با ديدگاه امروزي سکولارها داشته و بسياري از انديشمندان و شعراي ايراني چون خيام، حافظ و فردوسي ديدگاهي سکولار نسبت به زندگي داشتند.
فردوسي بر مبناي عقيده سکولار خود مي سرايد:
"خرد گر سخن برگزيند همي همان را گزيند که بيند همي"
يا حافظ که ابيات بسياري بر مبناي ديدگاه سکولار خود سروده است از جمله:
" از لذت حيات ندارد تمتعي امروز، هر که وعده به فرداش مي کنند"
"من دوستدار روي خوش و موي دلکشم مست شراب ناب و مي صاف بي غشم
در عاشقي گريز نباشد ز سوز و ساز استاده ام چو شمع، مترسان زآتشم
من آدم بهشتي ام اما در اين سفر حالي اسير عشق جوانان مهوشم"
خيام:
" خيام، اگر زباده مستي، خوش باش با لاله رُخي اگر نشستي خوش باش
چون عاقبت کار جهان نيستي است انگار که نيستي، چو هستي خوش باش"
"برخيز بتا و بيار بهر دل ما حل کن ز جمال خويشتن مشکل ما
يک کوزه شراب تا به هم ميل کنيم زان پيش که کوزه ها کنند از گل ما"
سکولاريسم از منظر ديني
يکي از مناقشه بر انگيزترين مباحث مربوط به سکولاريزم ارتباط آن با دين و يا به عبارتي ديگر مفهوم آن از منظري ديني است. بسياري از قشريون و متدينين بدون اينکه اطلاع درستي از مفهوم سکولاريسم داشته باشند آنرا به معناي مخالفت با دين، يا بي ديني گرفته و به شدت به مخالفت با آن مي پردازند. در حاليکه بواقع اصلا اينچنين نيست. اگر به هسته و جوهر اصلي تمام اديان نگاه کنيم مي بينيم که اکثر آنها نه تنها با سکولاريزم در تضاد نيستند بلکه قرابتي ويژه با اين مفهوم داشته و در واقع به نوعي اين مفهوم را پوشش مي دهند. مگر جز اين است که هدف اصلي اديان فراهم آوردن سعادت و خوشبختي انسانها در اين دنيا مي باشد. کدام فرد متدين عاقلي مي تواند قبول کند که آموزه هاي اخلاقي اديان مربوط به زندگي انسان در اين دنيا نمي باشد. اتفاقا اکثر اديان در ذات خود مبنا را رفتار انسان در اين دنيا قرار داده و خواهان سعادت تمامي انسانها و زندگي خوب و خوش براي آنها در اين دنيا مي باشند. سيري در تاريخ اين نکته را آشکار مي کند که هر چه از مبدا زماني ظهور هردين الاهي دور مي شويم آن دين بيشتر با خرافات و منافع قومي و گروهي دسته اي از پيروان آن دين آميخته شده و پايه هاي آسماني يا ماورائ طبيعي آن بيشتر شده و از سادگي و سهولت و دسترس پذيري آن دين کاسته مي شود. کار به جايي مي رسد که گاهي عده اي جاي خدا را گرفته و مردم را بر اساس معيارهاي آسماني و ديني دسته بندي مي کنند. کم کم گروهي براي خود حق ويژه قائل شده و وارد زندگي ديني مردم شده و براي ارتباط انسانها با خدا واسطه مي شوند. نکته اينکه اين امر در دين مسيحيت نمود بيشتري داشته و به همين سبب هم مي باشد که سکولاريسم از دل جوامع مسيحي جوانه زد و رشد يافت. در دين مسيحيت درست بر خلاف آموزه هاي حضرت مسيح که کاملا ساده و قابل فهم بود و بر مبناي ارتباط مستقيم انسانها با خداوند بنا شده عده اي واسطه شده براي خود مقام روحاني قائل گشته و در تک تک امور مربوط به زندگي مردم از ازدواج و طلاق گرفته تا اعتراف گناهان دخالت مي کردند و رابطه اي بر اساس منافع مادي هم با امپراتوري ها بنا نموده و به اسم آسمان به دنبال ارضاي ميل قدرت طلبي و ثروت طلبي خود پرداختند. اين مطلب کم و بيش در مورد اديان ديگر نيز صادق است و متاسفانه مشاهده مي شود که هر چه از آموزه هاي پيامبران الاهي دور مي شويم خرافات و منافع گروهي و طبقاتي جاي دين را گرفته و از دين فقط پوسته اي باقي مي ماند و کم کم اعتقاد مردم به دين هم کم مي شود چرا که اشتباهات و خطاهاي گروهي را به حساب دين مي گذارند. از اين منظر است که متوجه مي شويم در جوامعي که دچار اين آفات مي شوند سکولاريسم نه تنها مقوله اي ضد ديني نيست بلکه کاملا برعکس از دين محافظت مي نمايد چرا که با حفظ استقلال نهادهاي ديني وتطبيق موازين ديني با معيارهاي عقلي و بروز کردن مفاهيم ديني که بحث اجتهاد در اسلام نيز ازجمله اين امور است نه تنها دين سالم مانده بلکه اوهام و خرافات از ساحت دين زدوده شده و دست منفعت طلبان از دامن دين کوتاه مي شود. به عنوان مثال همواره يکي از افتخارات شيعه در اين است که علما و مجتهدين شيعه هميشه از نظر مادي مستقل بوده و منتقد دولت ها و حکومت ها مي باشند.
پايان سخن
در پايان نکته اي را که بايد در نظر داشت اين است که متاسفانه برخي فرصت طلبان و نا آگاهان نيز هستند که با شمشير سکولاريسم مي خواهند به جنگ دين بروند و به مقدسات انسانها و اديان توهين مي کنند يا خواهان حذف دين از عرصه اجتماع هستند. همانطور که در اين گفتار اشاره شد سکولاريسم اصلا به معناي مخالفت با دين نيست و هر کسي خواست از اين مفهوم در جهت مبارزه با دين استفاده نمايد ناآگاهی بيش نيست. از طرفي همانگونه که اشاره شد به طور عمده دو گروه سکولار وجود دارند که بايد ميان تفکرات اين دو دسته نيز تفاوت قائل شد و ديدگاههاي هر يک از آنها را به حساب گروه ديگر نگذاشت. نکته ديگر اينکه بايد به تفاوت ميان لاييسيته و سکولاريزم نيز توجه داشت. امر مسلم اينکه به يقين سکولاريسم و جوامع سکولار هم مدينه فاضله نبوده و تا جهل نسبي همراه بشر مي باشد تمامي مکاتب فکري نيز دچار خطاها و نقصان هايي هستند که با تکامل انسان در جهت پيشرفت و بهبود سير مي نمايند.